تبليغاتX
تنها ترین شاپرک
تنها ترین شاپرک

 

....

به انتهای شبی  د يگر  پيوست می خورم

شا يدکه روزی برسد به دست آسمان !!!

 

اينجا مرا بخوا نيد !!

 

http://beryra.blogfa.com/

 



نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت

|+|

http://shaparak-kocholo.blogfa.com

تنهاخدا بود و مادرم

شاهد آن روزها

 

به مادرم

 با تمام تنهائی که  برايش  باقی گذاشتی

 

«خيلی وقت است که دارم برگشت می خورم»

 

دارم چشم می گذارم

پشت پلک هائی که هر شب ، زير نور ماه

سنگينی می کنند

ابرهائی که شب را از چشم ها يم دزديدند

 

دارم فکر می کنم

چقدر به درخت بدهکارم

که دست ها يم را به تيغ می کشد !؟

 

"من از تمام برگ هائی که می بينی

پائيز تر "

 

نگفته بودی

 پيش از آنکه بيائی

باران می گيرد

چشم ها يم

وقتی از خاطرات تک تک مين ها

 برگشت می خورم

....

از وقتی يادم می آ يد    بزرگ بودم !؟

کودکيم را پای تما م تقو يم ها  جا گذاشتم

کودکيم هنوز

 بوی ر يحان و نان تازه و حرف های در گوشی و صدای شکستن بغض مادر می دهد

کودکيم     هنوز دارد ...

 

دارم جنگ برا يت نمی سرا يم

باور کن

 

(تنها ، گاهی

نياز ظالمانه ی  ا ين کلمه ها

 ذهنم را محدود می کند به چند چيز کاملا کوچک...)

وگرنه من سر و سری با مين و خمپاره و ام الرصاص ...

 

از کدام شب با يد سياهی مو های مادرم را پس بگيرم؟

لابد از خودت پرسيده ای    ها ؟!

بيا

حالا می توانم

به لهجه ی تما م نخل های جنوب برا يت  شعر بسرا يم!!!

 

 شاپرک  شهريور87

 

 

 

پ.ن

زمان همه چيز را نابود می کند

بجز قلم من

 

 

 



نوشته شده توسط غزل خلعتبری تاریخ و ساعت

|+|

http://shaparak-kocholo.blogfa.com